۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

30

و توی باد سفت ایستاده بودی
با گیسوانی ساکن
و خیلی از حشرات نا آرام
از من
فواره می زد
می جوشید
خسته می شد....


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر